تاثيرگزارترين‌ صحنه‌ای كه از اولين نمايشگاه هنر مفهومی تهران در خاطرم مانده است آن‌جايی بود كه در يك راهرو بالای سرت رديف‌هاي منظمی از چاقو‌های تيز و براق به نخ‌هايي آويزان بود و بايد از زيرش رد می‌شدي. صحنه ساده و صريح سخن گفته بود: به راه عاشقی قدم مردانه زن...

مجری اين اثر مرتضی مميز بود.

پ.ت: اين‌جا نوشته‌ای خواندني در توضيح اين كار مميز يافتم.

/ 8 نظر / 17 بازدید
arash

اميدوارم که در کارتون هيچ وقت دلسرد نشيد.حتی اگه شده برای يک نفر بنويسيد و اون يک نفر هم خودتون باشيد.... ابی باشی...

نیما

سلام عزيزم! دلم برای تو و گيرهای خانمان براندازت تنگ شده بود. پست قبلی در مورد سردار طلائی و دوستان جالب بود ولی به نظرم اين اقدام با قضيه کوز در مورد اثرات جانبی مبادله در تضاد است.

اسکندری

چه جوری عشق را بيابيم که مردانه در آن ره قدم برداريم؟

مريم اينا

اون کار عالی بود- من خيلی ها رو می ديدم که با احتياط و از گوشه ديوار راه می رفتند! راستی کار قبرستان هم يادت هست؟ اون هم خيلی تاثير گذار بود-

hamed ghoddusi

آره قبرستان هم عالی بود و البته اون قسمت مربوط به انقلاب.

هانیه

از اون نمایشگاه هایی بود که تو مملکت ما بی سابقه بود. و دیگه هم تکرار نشد. رد شدن از زیر کاری که ازش گفتین واقعا شهامت می خواست. یادآوری خوبی بود.

bahar

are yadame fekr mikardam to in dore vanafza hich ki joz man yade on chaghoha keaz balaye saret behet nega mikardand nabashe rasti man hamishe be on ghabre ham fekr mikonam kare ki bood nemidonam

رضا

من هم یادمه. یک روز مونده به پایان هم دو از چاقو ها افتاد. خدا به خیر کرد.